یکسان بغداد مدینه شهادت پدر شهادت امام علی

یکسان: بغداد مدینه شهادت پدر شهادت امام علی امام علی علیه السلام امام موسی کاظم شهادت جامعه اسلامی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری موسیقی تفریح نیست نیاز است / نادر مشایخی

آشنایی اش با هنر و موسیقی به همان سال های خردسالی برمی گردد. او درخانواده ای متولد شد وآموخت که همگی علاقه مند به هنربودند. پدر، جمشید مشایخی از بازیگران بزرگ س

موسیقی تفریح نیست نیاز است / نادر مشایخی

نادر مشایخی: موسیقی تفریح نیست نیاز است

عبارات مهم : آموزش

آشنایی اش با هنر و موسیقی به همان سال های خردسالی برمی گردد. او درخانواده ای متولد شد وآموخت که همگی علاقه مند به هنربودند. پدر، جمشید مشایخی از بازیگران بزرگ سینمای کشور عزیزمان ایران و مادر، علاقه مند به موسیقی آوازی وازشاگردان محمود کریمی. نادرمشایخی دانش آموخته موسیقی دردانشگاه وین است آیا که ازهمان ابتدا علاقه مند به موسیقی الکترونیک وسازهای غربی بود و بعد ازپایان تحصیلات ازهنرستان عالی موسیقی، مسیری را در زندگی هنری اش گزینش کرد که شاید آن وقت تعداد معدودی از بازیگران و صورت های معروف آن را دنبال می کردند.

آثار باخ، بتهوون، موتسارت و… نت هایی بود که مدام در ذهنش نواخته می شدند و در ذهن فعالش ایده سازی می کردند؛ همین ایده ها بودند که آخر روی کاغذ نقش بستند و سمفونی هایی چون «فیه مافیه»، «مولانا»، «اپرای ملکوت» و صد ها کار دیگر خلق شدند. مشایخی می گوید: بهتر است واژه کلاسیک را در موسیقی به کار نبریم و آن را به موسیقی «تفریح و سرگرمی» و موسیقی «جدی» تقسیم کنیم. من نیزهیچ گاه این واژه را درموسیقی استفاده نمی کنم آیا که با موسیقی افکاری را مطرح می کنیم که فقط بواسطه خود موسیقی صورت می گیرد. البته درموسیقی ایرانی هم موسیقی جدی و سرگرمی وجود دارد که جایگاه شنیداری آن تفاوت دارد به طور مثال نمی توان در کافه نشست و قهوه خورد و کارهای استاد علیزاده را شنید.

دغدغه این روزهای نادرمشایخی بحث «آموزش و یادگیری علاقه مندان به موسیقی، بویژه موسیقی کلاسیک غربی است»؛ بااهمیت ترین مؤلفه ای که به گفته او هنوز به صورت اصولی و درست به کار گرفته نمی شود و در این مورد همچنان اندر خم یک کوچه ایم. چرا؟ چون به گفته او نشانه مشخصی درآموزش موسیقی ما وجود ندارد. با نادرمشایخی، آهنگساز و رهبر ارکستر، به گفت و گو نشسته ایم که در ادامه می خوانید.

بعد ازمدت زمانی نسبتاً طولانی که ازعرصه موسیقی دور بوده اید، این روزها خبرهای خوبی از فعالیت های شما به گوش می رسد؛ دراین باره چه توضیحی دارید؟
بله. به سه کارمختلف مشغول بودم وهستم که البته هرکدام جنبه خاصی از شنوش (به معنای شنیدن) را مشاهده می کند.. نخست سمفونی «یکنواخت-سکوت» اثرایوکلاین نقاش مطرح فرانسوی است که فلسفه نقاشی خود را به صورت شنیداری معرفی کرده هست. این کاراردیبهشت ماه امسال درخانه بازیگران و صورت های معروف اجرا شد. کار دیگرم نمایش«شاه لیر» به کارگردانی مسعود دلخواه است که آهنگسازی آن را برعهده دارم. «شاه لیر» کاری عظیم با ۷۰بازیگراست که از اواسط آبان ماه در تئاتر شهر اجرا می شود. دیگرفعالیتم «هنر اجرا» است که درآن نحوه تازه تدریس موسیقی ارائه می شود. به اعتقاد من، بااهمیت ترین چیزی که جوان های کشور عزیزمان ایران به آن نیاز دارند متد یادگیری موسیقی هست. این کارها را به علت ضعفی که دربخش آموزش موسیقی کشورمان وجود دارد انجام می دهم.

انتقاد به بحث آموزشی بر چه اساسی است آیا معلم قابل و با تجربه کم داریم یا آنکه آثارمکتوب با ارزش جهت ارجاع هنرجویان موسیقی وجود ندارد؟
استادان نشانه مشخصی درآموزش ندارند آیا که آموزش موسیقی به شکل منسجم و مداوم جهت تربیت معلمان وجود ندارد. بااهمیت ترین جنبه آموزش موسیقی به هنرجویان آموزش جست و جوگری است و بدون جست و جوگری آموزش بی معنی هست. یعنی استاد باید جوابی جهت سؤالاتی که خودش درهنرجو ایجاد کرده داشته باشد. درغیراین صورت هنرجو با مباحثی آشنا می شود که کاربرد آن را نمی داند. با نگاه به نحوه تدریس استادان وهیأت علمی دانشگاه ها به این نتیجه گیری می رسید که کار بسیاری از آنها به مانند کسی است که جهت آموزش آشپزی کتاب آشپزی را حفظ کرده و از روی آن آشپزی درس می دهد. آهنگسازی و رهبری ارکستر نیازمند دانش و خلاقیت بوده و این تجربه تنها در تکرار و آموختن عملی به دست می آید.

من براین نظرم که آموزش موسیقی به شیوه دانشگاهی کاملاً اشتباه است حتی در دانشگاه های اروپا هم هنرآموزان به اشتباه رفته اند و سرگردان هستند. اموزش موسیقی هنرآموزان باید به مانند یک مکتبخانه عمل کند و شاگرد درکنار استاد قلق کار را بیاموزد ولی متأسفانه شاهد هستیم که این هنرآموزان تازه بعد از فارغ التحصیلی به یادگیری موسیقی می پردازند. درواقع اتفاقی که درحال حاضر درموسیقی رخ داده و باعث بی ارزش شدن موسیقی شده است تدریس کاملاً اشتباه است و این مسئله زمانی حل می شود که استادان موسیقی را جهت آموزش آماده کنیم والبته این دوستان دست از منیت و مدارک بی ارزشی که در خارج از کشور عزیزمان ایران گرفته اند بردارند.

ازچه زمانی بی ارزش شدن موسیقی آشکارترشده است؟
پیش ازرفتن کلنل علینقی وزیری به خارج از کشور عزیزمان ایران وانتشار کتاب «تئوری موسیقی» موزیسین های ایرانی مطرب بودند و مزقونچی نام داشتند و به افرادی که از اروپا به کشور عزیزمان ایران می آمدند و دربرخی از دورهمی ها دعوت می شدند موزیکانت چی می گفتند. در واقع آن وقت موسیقی را هنرمحسوب نمی کردند و معماریا نقاش را هنرمند می نامیدند.

البته به کیفیت تئوری موسیقی استاد علینقی وزیری کاری ندارم و اعتقاد دارم ایشان تئوریسین نیستند بلکه یک نوازنده تارهستند.

آن وقت کلنل وزیری این کتاب را نوشت تا بگوید من مزقونچی نیستم و می توانم کتاب بنویسم واین اتفاق بسیار مهمی درعرصه موسیقی و جهت موزیسین ها بود، نگارش کتاب تلاشی بود جهت اوج بردن جایگاه اجتماعی موزیسین که موفق هم بود که جنبه اجتماعی آنها ارتقا دهد. حتی این امردر پوشش آنها هم تأثیر گذاربود وهنرمندان با کت و شلواربرسر برنامه ها حاضر می شدند وسعی می کردند مرتبه ارزش دراجتماع بالاتر رود تا مردم زیاد روی آنها حساب کنند.

اما همه این کارها به مانند یک شمشیر دولبه بود؛ شاید این افراد دیگرمزقونچی نامیده نمی شدند ولی اشتباه بزرگ آن بود که موزیسین هایی که خارج از کشور عزیزمان ایران تحصیل می کردند یا سازهای خارجی می نواختند هنگامی که لباس فراک پوشیدند و روی صحنه رفتند خودشان را مهمتر و بالاتر از تماشاگرها دانستند؛ آنها همان کسانی بودند که روزی در سطح مردم بودند و روی زمین ساز می نواختند. در مورد فلسفه لباس فراک هم باید بگویم این پوشش جهت مستخدم ها در نظر گرفته شده است بود.

نقاشی های قرن نوزدهم که در کاخ های سلنطتی اروپا به نمایش گذاشته شده است است گویای این بوده که برده ها و مستخدم ها لباس فراک می پوشیدند و آن چوب رهبری هم که امروزه در دست گرفته می شود در واقع یک چوب بلند و نشان دهنده تحکم بود.آن دوران رهبر ارکستر کارمندی جز بود و بعد از آخر دورهمی یا کنسرت همراه با درشکه چی به صرف شام می رفت.

بعد کلنل وزیری چه اتفاقی افتاد؟ آیا استادان راه ایشان را ادامه دادند؟
خیر. به نظر من تا بعد از انقلاب شرایط خوبی در موسیقی ایرانی وجود نداشت و در موسیقی درجا زدیم. آن دوران استادانی چون عبادی، بهاری، شهناز و… حضور داشتند ولی مردم چندان به دنبال موسیقی ایرانی نبودند و اگر هنرمندی تصمیم داشت در مورد موسیقی ایرانی کتابی بنویسد آنقدر او را سر می دواندند که پشیمان شود و متقابلاً افرادی که به موسیقی کلاسیک غربی می پرداختند اوضاع بهتری داشتند و بر همین اساس خود را بالاترازدیگر موزیسین ها می دانستند.

درآن دوران هنرمندی چون فرهاد مشکات تحول عظیمی در موسیقی کلاسیک ایجاد کرد که بسیار تأثیرگذار بود. به نظر من او ازهنرمندان مهم موسیقی کلاسیک بود و ارکستر سمفونیک حتی تا به امروز هیچگاه به حدی نرسید که در وقت مشکات بود. موسیقی کلاسیک ما در دوران مشکات (بین سال های ۵۲ تا ۵۶) بسیار پیشرفت کرد. البته درکنارآن اتفاق های دیگری هم صورت گرفت.

جان کیج به کشور عزیزمان ایران آمد و بعد آن هنرمندانی درجه یک چون موریس بژار(طراح رقص)، اندی وارهول (نویسنده و عکاس)، خناکیس (آهنگساز) وارد کشور عزیزمان ایران شدند. دردهه ۵۰ هنرمدرن و معاصر پیشرفت بسیار اوج داشت و این امکان را جهت جوان هایی چون من فراهم کرد که بتوانیم موسیقی را اصولی بیاموزیم ودراین عرصه فعالیت کنیم. ولی بعد انقلاب به تمامی این هنرها به عنوان هنری بی مصرف و پرهزینه نگاه کردند و مانع رشد آن شدند. به عنوان مثال برگزاری مراسم خوش حالی هنر شیراز را که اتفاق خیلی مهم در کشور عزیزمان ایران بود یک انحطاط فرهنگی یا پُز دادن می دانستند که البته جهت خیلی ها چنین جنبه ای هم داشت.

باوجود تمامی این اتفاقات آیا موسیقی کلاسیک غیرایرانی توانست پیشرفت کند!
موسیقی کلاسیک هیچ گاه رشدی طولانی نداشت چون شاخصه های مورد نیاز را ندارد. یک قطعه موسیقی کلاسیک باید مشخصه های متفاوتی داشته باشد. نخست به لحاظ تاریخی که بازگو کننده تاریخ باشد که اینگونه نیست و تقریباً می توان گفت تمامی موزیسین های ایرانی از آثار آهنگسازان قرن نوزدهم الگوبرداری می کنند درصورتی که کار اورجینال این دوستان ساخته شده است و در دسترس هست. توصیه دیگراینکه آهنگسازان تلاش داشتند موسیقی غربی را موسیقی ایرانی جلوه بدهند که اتفاقاً برعکس عمل شد. این اتفاق نشان دهنده یک تفکرغربزدگی هست. عده ای ازآنها هم براین تصور بودند که با ابزار اروپایی نمی توان ریز پرده های ایرانی نواخت چون توانایی آن را نداشتند و به لحاظ تئوریک باید پیشرفته تراز قرن نوزدهم اروپا می نواختند که کاملاً نگاه اشتباهی است.

البته الگوبرداری ازآثار آهنگسازانی چون باخ، بتهوون و… هنوز هم وجود دارد به عنوان مثال ارکستر سمفونیک پایتخت کشور عزیزمان ایران اغلب به آثاری روی می آورد که بارها تکرار شده است و شاید هیچ تازگی جهت مخاطب نداشته باشد.
بله. متأسفانه آثاربسیاری که با ارکسترسمفونیک اجرا می شود ازهمین قطعات بوده واین علت برضعف در برنامه ریزی ارکسترها است و بایستی فردی که مسئولیت این کار را برعهده دارد نگاه جدی تری به این عنوان داشته باشد. ما نباید به آثارهنرمندانی بپردازیم که پیش ازاین بارها شنیده شده است هست. موسیقی سرگرمی و تفریح نیست بلکه یک نیازاست بنابراین باید کاری را ارائه بدهیم که به لحاظ عاطفی ایجاد انگیزه کند.

کارهایی که از ارکسترسمفونیک شنیده می شود براساس نیازمردم و اهالی موسیقی است یا آنچه که خود مدیریت تصمیم گرفته است!
اصلاً به نیاز مردم نمی اندیشند آنها مردم را کودک تصور می کنند چون افکارشان هم همین است و شناختی از موسیقی ندارند و براین نظر هستند که موسیقی کلاسیک همین کارهایی است که آنها اجرا می کنند. این به علت عدم آشنایی و آگاهی نسبت به موسیقی است.

البته مردم هم به نسبت آشنایی درستی ازموسیقی کلاسیک خوب یا بد ندارند و هرآنچه را که اجرا می شود پی در پی تشویق می کنند بدون آنکه بدانند این کار فالش بوده یا خیر.
بله. درست هست. به نظر شما چند درصد مردم اتریش آشنایی درستی از موسیقی کلاسیک دارند! شاید ۸ درصد بیشترنباشد ولی مدیران آگاه می دانند کسانی را به عنوان رهبرارکستر گزینش می کنند که کار را بخوبی بشناسند و بدانند چه آثاری را باید جهت مردم اجرا کنند، درواقع آنها تعیین کننده موسیقی خوب جهت مردم هستند. ناگفته نماند ما مخاطب جدی در موسیقی کلاسیک غربی نداریم آیا که این نوع موسیقی به آنها معرفی نشده و حتی تفاوت سازها را هم نمی دانند. البته این اشکال تنها به مردم وارد نیست بلکه در اعضای ارکستر و رهبران موسیقی کلاسیک هم وجود دارد.

به عنوان کسی که هر لحظه دغدغه آشنایی درست و اصولی موسیقی به مردم را داشته بفرمایید چه کارهایی باید دراین زمینه انجام بگیرد.
ازنگاه یک موزیسین، نخست می گویم روش های آموزش موسیقی باید به کل تغییرکند وهر کتابی که در این زمینه به فارسی چاپ شده است مشمول مرور وقت هست. هنگامی که روش درستی درآموزش موسیقی وجود ندارد و هنرآموز در گزینش این مسیر سردرگم شده است رجوع به کتاب های به طور مثال سازشناسی چه کمکی می تواند بکند! درکنار مباحث آموزشی توصیه دیگر مسئله یادگیری هنرآموزان است که بایستی از پایه به آن توجه کرد. معلمان باید از همان دوران دبستان فرزندان را جست و جوگر پرورش بدهند.

اشاره داشتید دربحث آثارمکتوب همچنان نقطه ضعف وجود دارد آیا کاری دراین زمینه انجام داده اید؟
خیر.فرصتی نبوده هست. من یک آهنگسازهستم و پرداختن به این گونه کارها زمانبراست.البته آثاری هم که درزمینه مکتوب انجام داده ام به زبان آلمانی است.

بعد با این حساب این ایراد به شما هم وارد است آیا که بهتر بود علاقه مندان به موسیقی کلاسیک با مباحثی دیگر در این زمینه آشنا می شدند.
بله درست هست. خب من براین نظربودم که پرداختن به این گونه کارها تخصص من نیست ولی این آخرهای بالاخره تصمیم گرفتم کار را شروع کنم و به نگارش کتاب بپردازم.

درموسیقی ایرانی چه عوض کردن و تحولاتی اتفاق افتاده! آیا به نسبت موسیقی کلاسیک غربی پیشرفتی وجود داشته است؟
بله. حداقل می توانم بگویم بعد ازانقلاب تغییرات مثبت بسیارخوبی را شاهد بودیم واین اتفاق در روند رو به رشد نوازنده های ایرانی هم کاملاً هویدا بوده که اتفاق خوبی درموسیقی کشور عزیزمان ایران هست. هنرمندانی چون کیهان کلهر و حسین علیزاده افرادی بودند که این امکان را در موسیقی ایرانی ایجاد کردند درواقع با نوآوری هایی که به وجود آوردند عوض کردن و تحولات عظیمی درموسیقی ایرانی رقم خورد. آنها ادامه دهنده ردیف های موسیقی چون میرزا عبدالله یا معروفی نبودند و براین باورند که هنرمند باید بیان کننده ایده و تفکرخود باشد. من هم تمام تلاشم این است که هنرجویانم موسیقی کلاسیک را بخوبی بیاموزند وتحولی عظیم درآن به وجود آورند.

با این حساب باید بگوییم پذیرش خوبی درهنرجویان وجود دارد.
آیا تا به حال موسیقی ژاپنی یا چینی گوش کرده اید! اینها داده هایی است که بایستی از قبل درموسیقی حفظ شود. چندین سال است که در رستوران ها یا تاکسی های شهرموسیقی ایرانی پخش می شود و اگرعلاقه مند هم نباشیم بالاجبار گوش می دهیم ولی اگرموسیقی چینی گوش بدهیم ظرف مدت کوتاهی حوصله ما سرمی رود. آیا که با این سبک موسیقی ناآشنا هستیم این امردرمورد موسیقی من هم صدق می کند و اگرکسی آن را گوش نکند یعنی وجود ندارد.

موسیقی زمانی شکل می گیرد که شنیده شود. به عنوان مثال حدود ۷۰۰سال است که شعرهای حافظ تفسیرمی شود و این کار بواسطه هنر زبان بوده است اتفاقی که باید در موسیقی هم صورت بگیرد. موسیقی سمفونیک دراین ۵ سال اخیر بشدت تغییرکرده و سیر صعودی داشته هست. البته این نوع موسیقی تعداد مخاطبان کمتری به نسبت موسیقی ایرانی دارد که دراروپا هم اینگونه است ولی مهم این بوده که یک نفر بدرستی آن را بفهمد و درک کند. جامعه ما هنوزهم به دنبال موسیقی های مفرح و سرگرم کننده چون موسیقی پاپ است و نشان دهنده آن است که ما به موفقیت های کوچک نیازداریم.

این ساختن فرهنگ باید از چه راهی صورت بگیرد، موزیسین ها یا مسئولان؟
مسئولین باید در وهله اول مدیران هنری قابل و شجاع گزینش کنند آیا که بتوانند درکارشان ریسک کنند ولی چون نمی خواهند فعالیت بیشتری داشته باشند ونگران آن هستند که جایگاه و پستشان را ازدست ندهند به این چیزها فکر نمی کنند. معمولاً مدیران فرهنگی شناختی ازهنر ندارند البته در اروپا هم این گونه است ولی مدیرانی گزینش شده است اند که توانایی گزینش افراد لایق جهت شوراهای تخصصی را دارند. در اروپا، شوراهای فرهنگی هر ۴ سال یک بارتغییرمی کند چون می دانند بیش ازاین فرآیند مثبتی ندارند ولی درایران اینگونه نیست و افرادی در این پست ها حضور دارند که به نفع آن افراد فعالیت می کنند. من براین نظرم که شوراهای موسیقی باید در کشور عزیزمان ایران احیا شوند و افراد مجرب دیگری گزینش شوند.

فستیوال هایی که در کشور عزیزمان ایران برگزار می شود چون جشنواره موسیقی فجر یا جشنواره هایی به مانند موسیقی کلاسیک و معاصرچقدرمی تواند در بهتر شدن موسیقی تأثیر گذار باشد.
به نظر من هیچ اثری ندارد چون خط مشی مشخصی ندارند.

موسیقی تفریح نیست نیاز است / نادر مشایخی

آیا تا به امروز تصمیم داشته اید آثارخود را با ارکستر سمفونیک اجرا کنید؟
خیر. پایه و اساسی در این ارکسترها نیست در واقع تفکری در بعد آن قرار ندارد بنابراین ما هم انتظاری نداریم.

کمی هم به صحبت های شخصی و خانوادگی بپردازیم. شما در خانواده ای هنری متولد شده است اید پدر (استاد جمشید مشایخی) از بازیگران مطرح سینما و تلویزیون و مادر متبحر در موسیقی آواز ایرانی. با این حساب چطور شد به سمت موسیقی کلاسیک رفتید آیا تشویق یا حمایتی در این باره بوده است؟
انتخاب درست یکی ازمهم ترین جمله هایی بود که از پدر به خاطر سپرده ام. ۱۵ سال سن داشتم و آن وقت علاقه مندی به هنر موجب شد با کمک دوست دوران نوجوانی آقای حمید تمجیدی دوفیلم به خیال خودم مدرن تولید کنیم. سال های ۵۴-۵۵ بود. از صفر تا صد کار به عهده خودمان بود و هنگامی که به اتمام رسید پدرم گفت خیلی خوب است ولی همین حالا باید تصمیم بگیری موسیقی را دنبال می کنی یا سینما را! و من علاقه مند به موسیقی بودم و تا به امروز در این عرصه فعالیت کرده ام. مادرم آوازایرانی می خواند، شاگرد استاد کریمی بود و می خواست آواز خوان شود.

من از۸-۹ سالگی موسیقی کلاسیک گوش می کردم. عمه ام کلکسیون موسیقی کلاسیک داشت و آثاری را که از رادیو پخش می شد، ضبط می کرد. یک بار که منزل نبود، به من گفت سمفونی ژرژ بیزه را ضبط کنم، اتفاقاً آن شب بیزه پخش نشد و سمفونی شماره دو مالر را پخش کردند. عمه ام هر لحظه تعریف می کند که در را که باز کرد، دید که من روی زمین افتاده ام و دارم هوا را تماشا می کنم، تا او را دیدم گفتم: ببین چه چیزی کشف کرده ام!

حتی درحال حاضرهم هنگامی که موسیقی گوش می کنم ازشدت شعف گریه می کنم و محواین قشنگی ها می شوم. در۱۵سالگی عمه ام من را در هنرستان شبانه نام نویسی کرد. پیانو نداشتم و به همین خاطر، روی میز تحریرم شکل پیانو کشیده بودم عمه ام این را دید و پدر را قانع کرد تا برایم پیانو بخرد یادم است هفت هزار تومن بود و من با این پیانو شروع کردم… پدرم هنوزکه هنوز است به من می گوید ۴۰ سال است یک موسیقی در دستگاه اصفهان به من بدهکاری و در فکر ساخت آن هستم.

و حرف آخر…
تأکیدم اهمیت در آموزش و یادگیری درست موسیقی به هنرآموزان است که امیدوارم به آخر برسد.

روزنامه ایران

واژه های کلیدی: آموزش | ایران | ایرانی | آموزشی | ایرانی | موسیقی | کلاسیک | موزیسین | آموزش آشپزی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog